اگر ذهنی شاعرانه نداشته باشی، دانش هرگز نمیتواند پاسخی برای مسئلهی شاعرانهات بیابد.
تا آنجا که من میدانم، بسیاری از شاعران بزرگ یا تحصیل را نیمهکاره رها کردند، یا هیچ اعتنایی به کارنامهی تحصیلیشان نداشتند.
رابیندرانات تاگور نمونهای روشن از آنان است.
این به معنای ناآگاهی او نبود؛ او بسیار میدانست، و در عین حال ذهنی شاعرانه داشت.
اما ذهن شاعرانه چیست؟
این خود پرسشی دیگر است.
بسیاری از استادان شعر و پژوهشگران ادبی، دانشی گسترده از شعر دارند،
اما این دانش، گرههای شاعرانهشان را نمیگشاید—
زیرا از ذهنی شاعرانه بیبهرهاند.
ذهن شاعرانه چیست؟
ذهنی که حاضر است هر چیزی را از دست بدهد، جز شعر.
افلاطون شاعران را از شهر آرمانی خود بیرون راند.
چرا او از شاعران میترسید؟
زیرا میدانست شاعران به تبعیض میان انسانها باور ندارند.
از نگاه شاعر، همهی آدمها برابرند.
اما از سوی دیگر، برای ادارهی یک دولت — چنانکه افلاطون میپنداشت و من نیز دیدهام — تبعیض امری ضروری است.
ذهن شاعرانه هرگز چنین تبعیضی را نمیپذیرد.
ذهن شاعرانه آماده است حقیقت را دربارهی زیبایی زندگی بگوید.
در حالی که یک پژوهشگر ادبی، بدون اندیشیدن به این زیبایی، در دانشگاهها به دنبال مقام و منصب میدود.
دانش او میتواند با نوشتن دهها رسالهی دکترا، مسائل علمی را حل کند،
اما ذهنش، ذهنی شاعرانه نیست.
ذهن شاعر، آماده است برای شعر به همهچیز بدرود بگوید و هر چیز دیگری را رها کند؛
اما پژوهشگر ادبی هرگز نمیتواند چنین کاری بکند.
آنیسور رحمان
ترجمهی ماندانا حیدریان هرمانسون
then 'Add to home screen'
then 'Add to home screen'





بدون دیدگاه