آدم هرگز از رهگذرها نمی‌رنجد.
رنجش، از یکه‌خوردنِ پس از شناخت حاصل می‌شود.
هرچه بیش‌تر آدم‌ها را بشناسی، به‌وقتِ رنجیدن، دردِ عمیق‌تری می‌کشی.

و چون درد می‌کشی، دو راه پیشِ رو داری: سکوت یا فریاد.
هیچ‌کدام، در اصلِ ماجرا تأثیری ندارند، اما سکوتْ عاقلانه‌تر است.
فریاد که بزنی، گویی در ابتدای جاده‌ای دو سر باخت ایستاده‌ای؛
اما اگر سکوت کنی، دست‌کم اعصابت بیش از آن نخ‌کِش نخواهد شد.

سکوت، همراهِ همیشگیِ تنها مرهمِ گره‌های زندگی‌ست: گذرِ زمان.
سکوت و زمان، دو دستی‌اند که خوب می‌دانند چگونه باید گره‌های کور را بگشایند.
اما فریادزدن و هیاهو به‌پا کردن، همانند دندان‌های آدمی ناشی‌ست
که به‌جای گشودن، گره را کورتر می‌کند.

ماندانا حیدریان هرمانسون

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *