عاشق شدن، مانند تجربه‌ی زلزله است؛
پیش‌لرزه‌ها به تو می‌فهمانند که اتفاقی در شرفِ وقوع است.

باید جانت را برداری و بگریزی، پیش از آن‌که سقف بر سرت آوار شود؛
اما مسخ شده‌ای…
بزرگیِ حادثه نمی‌گذارد قدم از قدم برداری.

زلزله، از همان آغاز ویرانت می‌کند،
اما عشق، دلخوشت می‌سازد — تو را با خود تا اوجِ رویا می‌کشد.
بخت یارت باشد، از آن بالا می‌سُری تا دامنه؛
اما گاه در همان اوج، رهایت می‌کند تا سقوطِ آزاد را تجربه کنی.

به هر حال، پس‌لرزه‌ی هر دو ویرانت می‌کند؛
چه زلزله باشد، چه عشق.

با این‌همه، عاشق شو!
عاشق شدن، زیباترین احساسِ جهان است؛
و معشوق، موجودی دوست‌داشتنی که چند پاره از وجودت را برای همیشه به یغما می‌برد،
و در عوض، تکه‌هایی دلتنگ‌کننده و عزیز از خویش در ذهنت می‌کارد —
برای همیشه، تا ابد.

ماندانا حیدریان هرمانسون


بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *