گذشته شبیه آدمی است که با خاطری آزرده از او جدا شده‌ای و گذر زمان، دست معجزه‌گری که حلاوتِ دیدار دوباره را صدچندان می‌کند، بی‌آن‌که به کینه و رنجش میدان دهد تا خودی نشان بدهند.
آن آدم را که بعد از مدت‌ها می‌بینی، در وهله‌ی اول خاطرات خوش را به یاد می‌آوری و وقتی فرآیند عادی شدن عرض‌اندام و هیجان دیدار دوباره فروکش کند، یادت می‌آید که از او رنجشی در دل داری. فکر کردن به گذشته، با تداعی خاطرات خوب و لحظات دل‌نشین، در قابِ گذشته جذاب است.
در آن قاب همه‌چیز متناسب است با هم؛ هم‌خوانی سطح امکانات با توقعات.
وقتی از گذشته حرف می‌زنیم، صرفاً به معنای رخت‌و‌لباس و اثاثیه‌ی قدیمی نیست. حتی معنی‌ش انجام دادن کارهای قدیمی هم نیست. اگر تمام خانه‌ت را تبدیل کنی به سمساری بزرگی پر از اسباب‌و‌اثاثیه‌ی قدیمی و در حیاط خانه‌ت روی گاز تک‌شعله غذا بپزی، باز هم چند سال نوری از گذشته‌ء سپری شده فاصله داری. گذشته‌ای که در فراغ‌ش اشک می‌ریزی، مجموعه‌ای است از اثاثیه، حوادث، آدم‌ها و حتی آب‌و‌هوایی متفاوت با اکنون. تنها با داشتن یک یا دو جزء از آن روزها، نمی‌توان تمام آن فضا را بازسازی کرد و باری دیگر به چنگ آورد.
گذشته آن آدمی است که دور شده از ما و بُعد زمانی سبب شده تا حلاوت وجودش در خاطرمان بماند و در عطش دیدار دوباره‌ء‌ او باشیم.
وقتی با خاطری آزرده از کسی جدا می‌شویم، بازگشت دوباره و دیدار دگر بار چندان عاقلانه نیست چرا که بین ما و آن آدم جام احساس ترک برداشته. دیدار دوباره را فراموشی ذهن و گذشت زمان رقم می‌زنند اما به واقعیت پیوستن این دیدار، خطایی محض است!
آدمی را که با رنجش از زندگی‌مان رانده‌ایم باید «گذشته»‌ای تصور کنیم که سپری شده و دیگر هرگز بازنمی‌گردد.
گذشته یعنی خاطره.
گذشته یعنی تمام شدن.
گذشته یعنی بوی عطری که هرازگاهی تلنگر می‌زند اما هرگز تکرار نخواهد شد.
گذشته یعنی سکوت قناری کوچکی به‌وقت پر ریزان؛ حتی اگر دوباره بخواند، شبیه قبل نخواهد بود!

ماندانا حیدریان هرمانسون

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *