حراج!

کلاف | ماندانا حیدریان هرمانسون

6,00 $15,00 $

موضوع‌: رمان ادبی، روابط انسانی، مهاجرت، هویت
نویسنده: ماندانا حیدریان هرمانسون
تعداد صفحات: ۱۵۰ صفحه |  نوع جلد: شومیز
سال انتشار: ۱۴۰۳ / ۲۰۲۴ |  فرمت انتشار:چاپی، دیجیتال و صوتی
شابک (ISBN): 978-91-989235-0-6
ناشر: انتشارات باستین

خلاصه

«کلاف» مجموعه‌ای از روایت‌های احساسی در قالب رمانی ادبی–اجتماعی است که با زبانی شاعرانه به کاوش در روابط انسانی، عشق، مهاجرت و جست‌وجوی هویت می‌پردازد. این اثر مخاطب را به لایه‌های درونی ذهن و احساس شخصیت‌ها می‌برد و تصویری صمیمی از زیستن در میان خاطره و حقیقت ترسیم می‌کند.

همین حالا سفارش دهید و این اثر انسانی و الهام‌بخش را بخوانید!

Categories

 معرفی اثر

کلاف مجموعه‌ای از داستان‌ها و روایت‌های کوتاه در قالب داستانی بلند و منسجم است که که در فضایی شاعرانه و انسانی به زندگی روزمره و انتخاب‌های ساده اما سرنوشت‌ساز می‌پردازد. این کتاب سفری آرام اما عمیق به لایه‌های ذهن و احساس شخصیت‌هایی است که در کشاکش با خود و دنیای اطرافشان قرار دارند و با نگاهی دقیق و احساسی به ابعاد زندگی‌شان پرداخته شده است.

درباره اثر

.در «کلاف»، نویسنده با زبانی ساده، لطیف و تصویرمحور، ذهن را درجایی میان خاطره و واقعیت معلق نگاه می‌دارد. روایت‌ها کوتاه‌ هستند اما منسجم و یکپارچه؛ هر قطعه تکه‌ای از زیست انسانی را به تصویر می‌کشد:
این اثر برای مخاطبانی نوشته شده که به ادبیات تأملی، روایت‌های  معاصر و نثر شاعرانه علاقه دارند.

ویژگی‌های اثر

  • نثری شاعرانه، روان و مینیمال

  • روایت‌های کوتاه و مستقل

  • مضمون‌های مهاجرت، هویت، خاطره و عاطفه

  • مناسب علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر فارسی

  • پرداختن به احساسات عمیق انسانی و لحظات نابی که در زندگی روزمره تجربه می‌شوند

  • زبانی شاعرانه که مخاطب را به تفکر و تأمل در مورد روابط انسانی و هویت دعوت می‌کند

مشخصات فنی

  • نویسنده: ماندانا حیدریان هرمانسون

  • عنوان: کلاف

  • ناشر: انتشارات باستین

  • زبان: فارسی

  • نوع جلد: شومیز

  • تعداد صفحات: ۱۵۰ صفحه

  • قطع: رقعی

  •  فرمت انتشار: چاپی، دیجیتال و صوتی
  • شابک (ISBN): 978-91-989235-0-6

  • سال انتشار: ۲۰۲۴ /۱۴۰۳ 

مناسب چه کسانی است؟

✓ علاقه‌مندان به ادبیات معاصر
✓ خوانندگان داستان‌های کوتاه و نثر شاعرانه
✓ کسانی که تجربه‌ی مهاجرت و زیست دوفرهنگی را لمس کرده‌اند
✓ مخاطبانی که به خواندن آثار تأملی و انسانی علاقه دارند

انتشار بین‌المللی

 این کتاب به زبان ترکی استانبولی ترجمه شده و در سال ۲۰۲۶ توسط ناشر ترکیه‌ای به چاپ خواهد رسید.

 حق چاپ به زبان ترکی استانبولی برای انتشارات کتاب آلِنی محفوظ است.

 بخشی از متن کتاب

شاهين پكى عميق به سيگارش زد. از پشت شيشه‌ی شكسته‌‌ی گوشى، نگاهی دقيق‌تر انداخت به عكس دختر. نگاه خندان آن زيبارو كه پنهان شد پشت دود، سرش را تكيه زد به پشتى مبل و خيره ماند به سقف. بخشى از سقف خانه‌شان ترک برداشته بود، اما تعمير آن در حوصله‌‌‌اش نبود. دل‌خوش نبود به هيچ‌چيز در آن زندگى نامشترک.
باری دیگر نگاهش را دوخت به عکس؛ تصویر دختر همان‌قدر لطيف و خواستنى بود كه خودش در واقعيت. هنگام به ستوه آمدن از زندگی، عكس‌‌های مهرنوش ستوده را تماشا می‌کرد.
نگاهش را آويز نگاه دختر می‌کرد تا كامش شيرين شود. یادآوری آن ماجرا، شاهین را هیجان‌زده‌‌ می‌کرد؛ هيجانى كه سال‌های متمادی از زندگی‌اش رخت بربسته بود.
صداى سرپایی شیدا مانند ميخى در سرش فرو می‌رفت و تمركزش را بر روى نگاه مهرنوش از دست‌‌ می‌داد. قطع ارتباط با نگاه دختر در عکس، هيچ خوشايندش نبود. با دقتی بیشتر به عکس نگاه کرد؛ به ‌خاطر آورد اندام نحيف او را.
در آغوشش گرفته و به بيمارستان برده بود. طرح اندام او را در روز حادثه به ياد داشت؛ جزئياتى كه در اولين ملاقات به آن‌ها توجه كرده و از تماشايش غرق لذت شده بود.
اندیشید که چرا مدت‌هاست دوری‌‌ می‌کند از نگاه وسوسه‌برانگيز و توجه غيرمعمول به زن‌ها. به نتیجه رسیده بود که همسرش ارزش خویشتن‌داری او را ندارد. درست هنگامی‌که عزمش را جزم کرده بود تا معشوقه‌ای بیابد، آن تصادف رخ داده و مهرنوش مانند فرشته‌اى در آغوشش افتاده بود. شده بود فکر مدام شبانه‌روز او؛ ذهنش بی‌تاب بود برای يافتن راهى تا پاسخ بگوید به حس تملكى كه از ديدن آن موجود لطيف بر جانش مستولى می‌شد.
نگاهش را به‌سختی از عکس دختر گرفت و به شیدا دوخت. زن در جست‌وجوی لباسی مناسب بود. هر بار با شکل و شمایلی تازه روبه‌روی آینه ایستاده و پس از نگاه کردن به خود، باری دیگر غرولندکنان به اتاق بازگشته بود.
پكى ديگر به سيگار زد. همسرش شباهت عجیبی داشت به كرگدنى بى‌قواره؛ به‌تازگی آن واقعیت را دریافته بود. در مقايسه با آن دختر لطيف، شيدا زمخت به نظر می‌رسید. بر شانس بد خود لعنت فرستاد كه چرا از روز نخست، به‌جای شيدا، مهرنوش بر سر راهش قرار نگرفته است.
ته‌سيگار را با بى‌حوصلگی در زيرسيگاری فشرد. در آرزوی روزی بود که نگاه در نگاه شیدا بگويد كه با تغییر لباس، تغيير نخواهد كرد. بگوید که وقتى كلاغ باشی، با رخت و لباس زيبا، طاووس نمی‌شوی. هنوز به‌ خاطر داشت اعتراف سال‌های دور شیدا را؛ گفته بود بارها با دوستش در بستنى‌فروشى آقاكريم نشسته و او را پاییده است. روزى را به‌خاطر آورد كه راه را بر او بسته و آدرس ناکجاآبادى را پرسيده بود.
آن روزها در چشم شاهین، دخترى بود جذاب و زيبا؛ ولی اکنون سه سالى بود که اکراه داشت از دیدنش. گويا بارى ديگر دچار دل‌زدگی شده بود. شاهین آن حالت را خوب‌‌ می‌شناخت؛ از عاشقی فارغ‌‌ می‌شد و چشم نداشت معشوقه را ببیند.
گاه واكنش‌های شيدا به او فهمانده بود كه زن نيز در وضعيتی بهتر به سر نمى‌برد؛ گويا آن دل‌زدگى دوطرفه بود. شايد اگر نمی‌دانست كه سر زن به كجا بند است، کمتر دچار عذاب‌وجدان‌‌ می‌شد، ولى اكنون دل‌شاد بود كه آن طلاق عاطفی، دوطرفه است.
نمی‌دانست دکتری که شیدا منشی اوست، در کجای زندگی زن قرار دارد. خودش که دل در گروی عشق مهرنوش داشت؛ ولی خاكسترى که از آتش آن زندگی به‌ جا مانده بود، ابتکار عمل را از او سلب‌‌ می‌کرد.
بارى ديگر نگاه کرد به صفحه‌‌ی شكسته‌‌ی گوشی؛ حالش دگرگون شد. مدهوش شد از نگاه كردن به چهره‌ی مهرنوش؛ آرزوی داشتنش را در دل می‌پروراند. معصوميتى بره‌وار در نگاه دختر ديده بود. نگاهی که او را از نقش خود در ذهن مهرنوش مطمئن کرده بود؛ منجى قابل‌اعتماد.
نگاه دل‌فریبش سبب‌‌ می‌شد ميل شديد به تملک او، وجود شاهین را به آتش بکشاند.
دستش به اشتباه روى دفترچه‌ی تلفن گوشى رفت. نگاهش افتاد به نخستين شماره؛ «مامان‌آسى»
روز تصادف با همان شماره تماس گرفته بود. مادر دختر به بیمارستان آمده و شاهین كيف مهرنوش را به او تحويل داده بود، اما دستش با ترديد لغزيده بود روى گوشى دختر که در جيبش قرار داشت. حسى وادارش كرده بود گوشى را تحویل ندهد.

روز ملاقات فهميده بود پدر دختر ساکن ايران نيست و در دَم مهرنوش برایش عزيزتر شده بود.
گوشى را خاموش كرد و بارى ديگر نگاهى انداخت به شيدا. زن به كابينت آشپزخانه تكيه زده و لبخند بر لب، خیره مانده بود به گوشی خود.
با شنیدن صدای زنگ گوشی نگاهش را از شیدا گرفت. پشت خط زنی به‌آهستگی پرسید:
‌‌ـ آقا‌شاهين؟
‌‌ـ جانم!
‌‌ـ مهرنوش هستم.
شاهین با ملایمت پاسخ داد:
‌‌ـ سلام. خوبيد شما؟

توضیحات تکمیلی

نسخه کتاب

, ,

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کلاف | ماندانا حیدریان هرمانسون”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کلاف | ماندانا حیدریان هرمانسون”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *